anfliegen

Aussprache: /ˈanˌfliːɡən/
Worttrennung: an·flie·gen
فعل

نزدیک شدن (پرواز)، فرود آمدن، ناگهان دست دادن (احساس)

Bedeutungen

1 Akkusativ (ein Ziel / einen Ort + anfliegen)

با پرواز به سمت هدف، فرودگاه یا هدفی حرکت کردن جهت نشستن (با sein).

  • Das Flugzeug flog die Stadt an.هواپیما به سمت شهر پرواز کرد.
  • Wir fliegen morgen nach Berlin an.ما فردا به برلین پرواز خواهیم کرد.
2 Akkusativ (jemanden + anfliegen)

ناگهان و به صورت غیرمنتظره احساسی مانند ترس، خشم یا اضطراب به کسی دست دادن (با haben).

  • Plötzlich flog ihn eine große Angst an.ناگهان ترس شدیدی به او دست داد.
  • Die Sorge um seine Familie flog ihn an.نگرانی برای خانواده‌اش به او دست داد.
3 Akkusativ (jemanden / etwas + anfliegen)

به صورت ناگهانی و با شدت به کسی یا چیزی برخورد کردن (با haben).

  • Der Ball flog direkt auf den Torwart an.توپ مستقیماً به سمت دروازه‌بان شوت شد.
  • Ein Vogel flog gegen die Fensterscheibe an.پرنده‌ای به شیشه پنجره برخورد کرد.