flöten
فلوت زدن، سوت زدن، با صدای زیر آواز خواندن
Beispiele
- Eine Amsel ''flötete'' im Baum.یک توکا روی درخت آواز میخواند (سوت میزد).
- Der Teekessel ''flötet!کتری سوت میکشد!
- Verona ''flötete'' ihm etwas ins Ohrورونا» چیزی را در گوش او زمزمه کرد (گفت).
- Und die Ida, ''flötete'' die Dame, die sei ja schon so groß und hübsch.و ایدا، آن خانم با صدای زیر و نازک گفت، که دیگر خیلی بزرگ و زیبا شده است.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
ساز فلوت را نواختن.
- Sie flötet wunderschön.او به زیبایی فلوت میزند.
- Der Musiker flötete eine alte Melodie.نوازنده یک ملودی قدیمی را با فلوت نواخت.
2
(intransitiv)
صدایی شبیه فلوت تولید کردن، با صدای نازک و بلند آواز خواندن.
- Der Vogel flötete sein Lied.پرنده آوازش را با صدای فلوتمانند خواند.
- Sie flötete eine süße Melodie.او یک ملودی شیرین را با صدای نازک خواند.
3
(intransitiv, oft mit "gehen")
چیزی را از دست دادن، گم شدن (محاوره، اغلب با gehen).
- Das Geld ist ihm flöten gegangen.پول از دستش رفت.
- Seine guten Manieren sind ihm flöten gegangen.اخلاق خوبش از دست رفت.