flöten

Aussprache: /ˈfløːtn̩/
Wortzerlegung: flö·ten
فعل

فلوت زدن، سوت زدن، با صدای زیر آواز خواندن

Beispiele

  • Eine Amsel ''flötete'' im Baum.یک توکا روی درخت آواز می‌خواند (سوت می‌زد).
  • Der Teekessel ''flötet!کتری سوت می‌کشد!
  • Verona ''flötete'' ihm etwas ins Ohrورونا» چیزی را در گوش او زمزمه کرد (گفت).
  • Und die Ida, ''flötete'' die Dame, die sei ja schon so groß und hübsch.و ایدا، آن خانم با صدای زیر و نازک گفت، که دیگر خیلی بزرگ و زیبا شده است.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

ساز فلوت را نواختن.

  • Sie flötet wunderschön.او به زیبایی فلوت می‌زند.
  • Der Musiker flötete eine alte Melodie.نوازنده یک ملودی قدیمی را با فلوت نواخت.
2 (intransitiv)

صدایی شبیه فلوت تولید کردن، با صدای نازک و بلند آواز خواندن.

  • Der Vogel flötete sein Lied.پرنده آوازش را با صدای فلوت‌مانند خواند.
  • Sie flötete eine süße Melodie.او یک ملودی شیرین را با صدای نازک خواند.
3 (intransitiv, oft mit "gehen")

چیزی را از دست دادن، گم شدن (محاوره، اغلب با gehen).

  • Das Geld ist ihm flöten gegangen.پول از دستش رفت.
  • Seine guten Manieren sind ihm flöten gegangen.اخلاق خوبش از دست رفت.