flöten

Aussprache: /ˈfløːtn̩/
Worttrennung: flö·ten
فعل

فلوت زدن، سوت زدن، با صدای زیر آواز خواندن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

ساز فلوت را نواختن.

  • Der junge Mann kann wunderschön Flöte flöten.آن مرد جوان می‌تواند به زیبایی فلوت بنوازد.
  • Sie hat im Park auf ihrer Flöte geflötet.او در پارک با فلوت خود نواخت.
2 intransitiv (بدون مفعول)

صدایی شبیه فلوت تولید کردن، با صدای نازک و بلند آواز خواندن یا سوت زدن.

  • Der Wind flötete durch die Bäume.باد در میان درختان صدای سوت‌مانند تولید می‌کرد.
  • Das Kind flötete fröhlich vor sich hin.کودک با خوشحالی برای خودش با صدای نازک آواز می‌خواند.
3 intransitiv (oft mit "gehen")

چیزی را از دست دادن، گم شدن یا از بین رفتن (محاوره، اغلب با gehen).

  • Mein ganzes Geld ist mir auf der Reise flöten gegangen.تمام پولم در طول سفر از دست رفت.
  • Die Chance, die er hatte, ist ihm einfach flöten gegangen.فرصتی که او داشت به سادگی از دست رفت.