flügellahm
بالشکسته، ناتوان از پرواز، (مجازاً) بیقوه، ناتوان و بیانرژی
Beispiele
- Der Vogel war ''flügellahm'' und wurde wieder aufgepäppelt.پرنده بالشکسته بود و دوباره تیمار شد.
- Weil wir für diese Fragen im Moment noch keine richtige Lösung haben, sind wir in der Debatte gegen Populisten ''flügellahm«,'' gibt de Maizière zu.دومِمزیِر اعتراف میکند: «از آنجا که در حال حاضر پاسخ درستی برای این پرسشها نداریم، در مناقشه علیه پوپولیستها ناتوان و درماندهایم.