flüssig

Aussprache: /ˈflʏsɪç/
Worttrennung: flüs·sig
صفت

مایع، روان

Bedeutungen

1

در حالت مایع، نه جامد و نه گاز؛ قابل جریان یافتن.

  • Wasser ist bei Raumtemperatur flüssig.آب در دمای اتاق مایع است.
  • Das Öl ist noch flüssig, obwohl es kalt ist.روغن هنوز مایع است، اگرچه سرد است.
  • Die Lava war flüssig und floss den Berg hinunter.گدازه مایع بود و از کوه سرازیر شد.
2

روان، بدون وقفه، سلیس و آسان (در مورد صحبت کردن، نوشتن، یا انجام دادن کاری).

  • Sie spricht fließend Deutsch.او روان آلمانی صحبت می‌کند.
  • Der Redner trug seine Gedanken flüssig vor.سخنران افکار خود را روان بیان کرد.
  • Die Software ermöglicht eine flüssige Bedienung.این نرم‌افزار کاربری روان را ممکن می‌سازد.