flüssig
مایع، روان
Bedeutungen
1
در حالت مایع، نه جامد و نه گاز؛ قابل جریان یافتن.
- Wasser ist bei Raumtemperatur flüssig.آب در دمای اتاق مایع است.
- Das Öl ist noch flüssig, obwohl es kalt ist.روغن هنوز مایع است، اگرچه سرد است.
- Die Lava war flüssig und floss den Berg hinunter.گدازه مایع بود و از کوه سرازیر شد.
2
روان، بدون وقفه، سلیس و آسان (در مورد صحبت کردن، نوشتن، یا انجام دادن کاری).
- Sie spricht fließend Deutsch.او روان آلمانی صحبت میکند.
- Der Redner trug seine Gedanken flüssig vor.سخنران افکار خود را روان بیان کرد.
- Die Software ermöglicht eine flüssige Bedienung.این نرمافزار کاربری روان را ممکن میسازد.