flüstern
پچپچ کردن، درگوشی صحبت کردن، آهسته حرف زدن
Beispiele
- Ich habe eine kleine Überraschung für dich“, ''flüsterte'' sie geheimnisvoll in ihr Ohr.او به طرز مرموزی در گوشش پچپچ کرد: «یک سورپرایز کوچک برایت دارم.
- Meine Großmutter hat immer mit meiner Mutter ''geflüstert''.مادربزرگم همیشه با مادرم پچپچ میکرد.
Bedeutungen
1
(intransitiv) / Akkusativ (etwas)
با صدای بسیار آهسته و نامفهوم صحبت کردن، معمولاً برای اینکه دیگران نشنوند.
- Sie flüsterte ihm ein Geheimnis ins Ohr.او رازی را در گوشش نجوا کرد.
- Die Kinder flüsterten im Unterricht.بچهها در کلاس پچپچ میکردند.
2
(intransitiv)
(مجازی) صدایی آهسته و ملایم تولید کردن، مانند صدای باد در برگها.
- Der Wind flüsterte durch die Bäume.باد از میان درختان نجوا میکرد.
- Die Blätter flüsterten leise im Herbstwind.برگها در باد پاییزی آهسته خشخش میکردند.