flüstern

Aussprache: /ˈflʏstɐn/
Wortzerlegung: flüs·tern
فعل

پچ‌پچ کردن، درگوشی صحبت کردن، آهسته حرف زدن

Beispiele

  • Ich habe eine kleine Überraschung für dich“, ''flüsterte'' sie geheimnisvoll in ihr Ohr.او به طرز مرموزی در گوشش پچ‌پچ کرد: «یک سورپرایز کوچک برایت دارم.
  • Meine Großmutter hat immer mit meiner Mutter ''geflüstert''.مادربزرگم همیشه با مادرم پچ‌پچ می‌کرد.

Bedeutungen

1 (intransitiv) / Akkusativ (etwas)

با صدای بسیار آهسته و نامفهوم صحبت کردن، معمولاً برای اینکه دیگران نشنوند.

  • Sie flüsterte ihm ein Geheimnis ins Ohr.او رازی را در گوشش نجوا کرد.
  • Die Kinder flüsterten im Unterricht.بچه‌ها در کلاس پچ‌پچ می‌کردند.
2 (intransitiv)

(مجازی) صدایی آهسته و ملایم تولید کردن، مانند صدای باد در برگ‌ها.

  • Der Wind flüsterte durch die Bäume.باد از میان درختان نجوا می‌کرد.
  • Die Blätter flüsterten leise im Herbstwind.برگ‌ها در باد پاییزی آهسته خش‌خش می‌کردند.