flachbrüstig

Aussprache: /ˈflaxˌbʁʏstɪç/
Worttrennung: flach·brüs·tig
صفت

کم‌سینه، با سینه تخت

Bedeutungen

1

دارای سینه‌ای تخت یا کم‌برجستگی؛ معمولاً برای توصیف ظاهر افراد یا حیوانات به کار می‌رود.

  • Der Schauspieler war für seine Rolle als flachbrüstiger Krieger bekannt.این بازیگر به خاطر نقشش به عنوان یک جنگجوی کم‌سینه شناخته شده بود.
  • Manche Vogelarten haben einen eher flachbrüstigen Körperbau.برخی گونه‌های پرندگان ساختار بدنی نسبتاً تخت سینه‌ای دارند.
  • Das Kostüm war so gestaltet, dass es eine flachbrüstige Figur simulierte.لباس به گونه‌ای طراحی شده بود که اندامی با سینه تخت را شبیه‌سازی می‌کرد.