flachfallen
لغو شدن، عملی نشدن
Bedeutungen
1
intransitiv
(عامیانه) لغو شدن، به هم خوردن برنامهها یا رویدادها
- Unser Ausflug ist leider flachgefallen.متاسفانه گردش ما لغو شد.
- Die Party fällt wegen des schlechten Wetters flach.مهمانی به دلیل آب و هوای بد به هم میخورد.
2
intransitiv
(عامیانه) شکست خوردن، موفق نشدن پروژه یا ایده
- Sein neues Projekt ist völlig flachgefallen.پروژه جدید او کاملاً شکست خورد.
- Die Idee ist bei den Investoren flachgefallen.این ایده مورد قبول سرمایهگذاران قرار نگرفت.