فعل
لغو شدن، عملی نشدن
معانی و تعاریف flachfallen:
- (عامیانه) لغو شدن، به هم خوردن (در مورد برنامهها، رویدادها)
- (عامیانه) شکست خوردن، موفق نشدن (در مورد یک پروژه، ایده)
جملات نمونه برای flachfallen:
„Die recht spontane Idee zur Alpenüberquerung kam auf, weil wegen Corona eine Flugreise mit anderen Jugendlichen ''flachgefallen war.''“
«ایده کاملاً خودجوش برای عبور از آلپ به این دلیل مطرح شد که به دلیل کرونا، سفر هوایی با دیگر جوانان عملی نشده بود.»
Unser Ausflug ist leider flachgefallen.
متاسفانه گردش ما لغو شد.
Die Party fällt wegen des schlechten Wetters flach.
مهمانی به دلیل آب و هوای بد به هم میخورد.