flachliegen
بستری بودن، از کار افتادن سیستم/پروژه
Bedeutungen
1
mit + Dativ
به دلیل بیماری بستری و خانهنشین بودن
- Seit einer Woche liegt sie mit Grippe flach.او یک هفته است که به خاطر آنفولانزا بستری است.
- Mich hat es erwischt, ich liege seit gestern flach.من مریض شدم، از دیروز افتادهام.
2
ohne Objekt
از کار افتادن سرور، سیستم یا متوقف شدن پروژه
- Der Server liegt seit Stunden flach.سرور ساعتهاست که از کار افتاده است.
- Das gesamte Netzwerk liegt flach.کل شبکه قطع و از کار افتاده است.
3
auf + Dativ
کاملاً صاف روی زمین دراز کشیده بودن
- Der Teppich liegt flach auf dem Boden.فرش کاملاً صاف روی زمین پهن شده است.
- Er lag flach auf dem Rücken.او صاف به پشت دراز کشیده بود.