flachliegen

Aussprache: /ˈflaχliːɡn̩/
Wortzerlegung: flach·lie·gen
فعل

بستری بودن، از کار افتادن سیستم/پروژه

Bedeutungen

1 mit + Dativ

به دلیل بیماری بستری و خانه‌نشین بودن

  • Seit einer Woche liegt sie mit Grippe flach.او یک هفته است که به خاطر آنفولانزا بستری است.
  • Mich hat es erwischt, ich liege seit gestern flach.من مریض شدم، از دیروز افتاده‌ام.
2 ohne Objekt

از کار افتادن سرور، سیستم یا متوقف شدن پروژه

  • Der Server liegt seit Stunden flach.سرور ساعت‌هاست که از کار افتاده است.
  • Das gesamte Netzwerk liegt flach.کل شبکه قطع و از کار افتاده است.
3 auf + Dativ

کاملاً صاف روی زمین دراز کشیده بودن

  • Der Teppich liegt flach auf dem Boden.فرش کاملاً صاف روی زمین پهن شده است.
  • Er lag flach auf dem Rücken.او صاف به پشت دراز کشیده بود.