flackern

Aussprache: /ˈflakɐn/
Wortzerlegung: fla·ckern
فعل

سوسو زدن، لرزیدن (نور)

Beispiele

  • Im Licht der ''flackernden'' Neonleuchten lag er da.او در نور لامپ‌های نئون سوسوزن آنجا دراز کشیده بود.
  • Die Kerze ''flackerte'' im Wind.شمع در باد سوسو می‌زد.

Bedeutungen

1 ohne Objekt

سوسو زدن، لرزیدن (شعله آتش، نور شمع، لامپ)

  • Die Kerze flackerte im Wind.شمع در باد سوسو می‌زد.
  • Das Licht im alten Haus flackerte unheimlich.نور در خانه قدیمی به طرز ترسناکی سوسو می‌زد.