flackern
سوسو زدن، لرزیدن (نور)
Beispiele
- Im Licht der ''flackernden'' Neonleuchten lag er da.او در نور لامپهای نئون سوسوزن آنجا دراز کشیده بود.
- Die Kerze ''flackerte'' im Wind.شمع در باد سوسو میزد.
Bedeutungen
1
ohne Objekt
سوسو زدن، لرزیدن (شعله آتش، نور شمع، لامپ)
- Die Kerze flackerte im Wind.شمع در باد سوسو میزد.
- Das Licht im alten Haus flackerte unheimlich.نور در خانه قدیمی به طرز ترسناکی سوسو میزد.