Konjugierte Form
میلرزیدند، سوسو میزدند، چشمک میزدند (شکل صرف شده فعل flackern)
معانی و تعاریف flackerten:
- نوری که به طور نامنظم و ناپایدار روشن و خاموش میشود یا شدت آن تغییر میکند؛ سوسو زدن.
- به صورت ناپایدار و متزلزل وجود داشتن یا ظاهر شدن؛ نشانهای از عدم قطعیت یا ضعف.
جملات نمونه برای flackerten:
Die Kerzenflamme flackerte im Zugwind und warf unruhige Schatten an die Wand.
شعله شمع در اثر جریان هوا لرزید و سایههای ناآرامی را بر دیوار انداخت.
Das alte Fernsehgerät flackerte, bevor es endgültig ausfiel.
تلویزیون قدیمی قبل از اینکه کاملاً از کار بیفتد، سوسو میزد.
Die Hoffnung auf eine baldige Lösung flackerte in ihm auf, wurde aber schnell wieder gedämpft.
امید به راه حلی سریع در او جرقه زد، اما به سرعت دوباره فروکش کرد.