abflammen
با شعله پاک کردن (پوست مرغ، علف هرز)
Beispiele
- Könntest du bitte die Pute ''abflammen?میتوانی لطفا بوقلمون را «با شعله پاک کنی؟
- Unkraut ''abzuflammen'' kann gefährlich sein.پاک کردن علفهای هرز «با شعله» میتواند خطرناک باشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با استفاده از شعله، چیزی را سوزاندن، تمیز کردن یا ضدعفونی کردن (مثلاً علفهای هرز، سطح گوشت).
- Der Gärtner musste das Unkraut mit einem Brenner abflammen.باغبان مجبور شد علفهای هرز را با مشعل بسوزاند.
- Vor dem Kochen sollte man die Haut des Geflügels kurz abflammen.قبل از پختن، باید پوست مرغ را کمی با شعله سوزاند.