herumflankieren

Aussprache: /hɛˈrʊmflanˌkiːrən/
Worttrennung: her·um·flan·kie·ren
فعل

بی‌قرار/بی‌هدف از مکانی به مکان دیگر رفتن؛ در اطراف چیزی گشت زدن

Bedeutungen

1 Akkusativ (den Ball herumflankieren)

در فوتبال، توپ را از کناره‌های زمین به سمت مرکز یا دروازه حریف فرستادن، اغلب به صورت مکرر یا بی‌هدف.

  • Der Spieler versuchte, den Ball von der Seite herumzuflankieren.بازیکن تلاش کرد توپ را از کنار به سمت مرکز زمین بفرستد.
  • Die Mannschaft spielte den Ball oft von Flügel zu Flügel herum, ohne ein Tor zu erzielen.تیم اغلب توپ را از جناحین رد و بدل می‌کرد بدون اینکه گلی بزند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به اطراف پرسه زدن، اغلب با هدف جلب توجه یا بدون هدف مشخص؛ بی‌هدف گشت زدن.

  • Er stand nur herum und schien herumzuflankieren, ohne etwas zu tun.او فقط ایستاده بود و به نظر می‌رسید بی‌هدف اطراف می‌چرخد بدون اینکه کاری انجام دهد.
  • Die Kinder flankierten herum und störten die Erwachsenen.بچه‌ها اطراف می‌چرخیدند و بزرگترها را اذیت می‌کردند.