فعل
فلنج کردن، وصل کردن با فلنج
معانی و تعاریف flanschen:
- با فلنج متصل کردن، فلنج زدن (اصطلاح فنی)
جملات نمونه برای flanschen:
Je nach Höhe von Druck und Temperatur ''flanscht'' oder schweißt man die Anschlußleitungen.
بسته به فشار و دما، خطوط اتصال را 'فلنج' یا جوش میدهند.
Die Rohre müssen sorgfältig geflanscht werden.
لولهها باید با دقت فلنج شوند.
Er flanschte die beiden Teile fest zusammen.
او دو قطعه را محکم به هم فلنج کرد.