flanschten
فلنج زدند
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک سازه یا قطعه را به صورت موقت، عجولانه یا با استفاده از روشهای غیر استاندارد و اغلب با اتصالات فلنجی (Flansche) سرهم کردن یا ساختن.
- Die Ingenieure mussten eine provisorische Brücke aus Stahlträgern flanschen, um die Versorgungslinien aufrechtzuerhalten.مهندسان مجبور بودند برای حفظ خطوط تدارکات، یک پل موقت از تیرهای فولادی سرهم کنند.
- Er flanschte schnell eine einfache Halterung zusammen, um das beschädigte Gerät zu befestigen.او به سرعت یک نگهدارنده ساده را مونتاژ کرد تا دستگاه آسیبدیده را محکم کند.