flashen

Aussprache: /ˈflaʃn̩/
Wortzerlegung: flas·hen
فعل

(فنی) فلش کردن، (عامیانه) به شدت تحت تأثیر قرار دادن، هیجان‌زده کردن

Beispiele

  • Wie ''flashe'' ich eine CD ROM?چگونه یک سی‌دی رام را «فلش» کنم؟
  • Die Party gestern Abend ''hat'' (mich) ganz schön ''geflasht.مهمانی دیشب (مرا) حسابی «هیجان‌زده کرد.

Bedeutungen

1 (intransitiv/transitiv)

فلاش زدن (نور)، به سرعت تصویری را نشان دادن یا ظاهر شدن

  • Die Kamera flashte im Dunkeln, als sie das Foto machte.دوربین در تاریکی فلاش زد، وقتی عکس را گرفت.
  • Er flashte mir kurz ein Bild auf seinem Handy, bevor er es weckteckte.او یک عکس را سریع روی گوشی‌اش به من نشان داد، قبل از اینکه آن را کنار بگذارد.
2 Akkusativ (umgangssprachlich)

تحت تأثیر قرار دادن، شگفت‌زده کردن، هیجان‌زده کردن (عامیانه، به ویژه در مورد تجربیات قوی)

  • Das Konzert hat mich total geflasht, es war unglaublich!کنسرت من را کاملاً شگفت‌زده کرد، باورنکردنی بود!
  • Es flasht mich immer wieder, wie schnell er neue Sprachen lernt.اینکه او چقدر سریع زبان‌های جدید یاد می‌گیرد، همیشه من را تحت تأثیر قرار می‌دهد.