flattern
بالبال زدن، به اهتزاز درآمدن، پَرپَر زدن
Beispiele
- Lasst die olympischen Fahnen ''flattern!بگذارید پرچمهای المپیک به اهتزاز درآیند!
- Der Vogel geriet in Panik und ''flatterte'' mit den Flügeln.پرنده وحشتزده شد و با بالهایش بالبال زد.
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
حرکت سریع و نامنظم (مثل پرچم در باد، پرنده)
- Die Fahne flattert im Wind.پرچم در باد اهتزاز میکند.
- Ein Schmetterling flatterte von Blume zu Blume.یک پروانه از گلی به گل دیگر پرپر میزد.
2
(ohne Objekt)
(مجازی) تپش سریع (قلب)
- Sein Herz flatterte vor Aufregung.قلبش از هیجان تندتند میزد.
- Mir flatterte das Herz, als ich die Nachricht hörte.وقتی خبر را شنیدم، قلبم تندتند میزد.