فعل
(حیوانات) لب بالا را بالا کشیدن (برای بوییدن)، فلهم کردن
معانی و تعاریف flehmen:
- (در حیوانات) لب بالایی را بالا کشیدن و بینی را چین دادن برای تشخیص بو (رفتار فلهمن، به ویژه در اسبها و گربهسانان)
جملات نمونه برای flehmen:
Der Hengst ''flehmte,'' als er die Anwesenheit der Stuten wahrnahm.
اسب نر «فلهم کرد»، وقتی حضور مادیانها را حس کرد.
Das Pferd flehmte, um die Gerüche in der Luft besser aufzunehmen und zu analysieren.
اسب لبهایش را بالا کشید تا بوهای موجود در هوا را بهتر جذب و تحلیل کند.
Man konnte sehen, wie der Tiger flehmte, als er die Spur seiner Beute roch.
میشد دید که ببر وقتی بوی شکارش را حس کرد، لبهایش را بالا کشید.