ausfleischen

Aussprache: /ˈaʊ̯sfleɪ̯ʃn̩/
Wortzerlegung: aus·flei·schen
فعل

گوشت را از استخوان جدا کردن، پاک کردن از بقایای گوشت

Beispiele

  • Sein Wissen über Leder beschränkte sich auf Tierhäute, die er eigenhändig ''ausgefleischt'', eingesalzen und gegerbt hatte.دانش او در مورد چرم محدود به پوست حیواناتی بود که او خودش گوشت را از استخوان جدا کرده، نمک‌سود و دباغی کرده بود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

گوشت را از استخوان جدا کردن، استخوان‌گیری کردن (معمولاً در مورد حیوانات)

  • Der Metzger muss das Fleisch sorgfältig ausfleischen.قصاب باید گوشت را با دقت از استخوان جدا کند.
  • Nach dem Jagen wurde das Wildtier ausgefleischt.بعد از شکار، حیوان وحشی استخوان‌گیری شد.