flennen

Aussprache: /ˈflɛnən/
Wortzerlegung: flen·nen
فعل

غش‌غش گریه کردن، زار زدن، پق‌پق گریه کردن

Beispiele

  • Und unsere Heulsuse ''flennte'' wegen jeder Kleinigkeit.و آدم لوس ما سر هر چیز کوچکی گریه می‌کرد و زار می‌زد.
  • Solch eine kleine Schramme ist kein Grund gleich zu ''flennen.چنین خراش کوچکی اصلا دلیلی برای گریه کردن و زار زدن نیست.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

با صدای بلند و اغلب به صورت آزاردهنده گریه کردن یا نق زدن (عامیانه و اغلب منفی).

  • Hör auf zu flennen, es ist doch nichts Schlimmes passiert!بس کن اینقدر زار زار گریه نکن، اتفاق بدی نیفتاده است!
  • Das Kind flennte, weil es sein Spielzeug nicht bekommen hat.بچه زار زار گریه می‌کرد چون اسباب‌بازی‌اش را نگرفته بود.