فعل
لم دادن، دراز کشیدن (به راحتی)
معانی و تعاریف flenzen:
- گریه کردن با صدای بلند و ناله، زار زدن (عامیانه و اغلب تحقیرآمیز)
جملات نمونه برای flenzen:
„Für mich ist es DAS Sofa zum ''Flenzen'' und Wohlfühlen. Und das tu ich am liebsten mit meinen Liebsten.“
""برای من این مبل بهترین مبل برای ""لم دادن"" و احساس راحتی است. و من ترجیح میدهم این کار را با عزیزانم انجام دهم."
Hör auf zu flenzen, das bringt nichts!
بس کن این گریه و زاری رو، فایدهای نداره!
Das Kind flenzte, weil es seinen Teddy verloren hatte.
بچه گریه و زاری میکرد چون خرس عروسکیاش را گم کرده بود.