flenzen

Aussprache: /ˈflɛntsn̩/
Wortzerlegung: flen·zen
فعل

لم دادن، دراز کشیدن (به راحتی)

Beispiele

  • Für mich ist es DAS Sofa zum ''Flenzen'' und Wohlfühlen. Und das tu ich am liebsten mit meinen Liebsten.برای من این مبل بهترین مبل برای ""لم دادن"" و احساس راحتی است. و من ترجیح می‌دهم این کار را با عزیزانم انجام دهم.

Bedeutungen

1 intransitiv

گریه کردن با صدای بلند و ناله، زار زدن (عامیانه و اغلب تحقیرآمیز)

  • Hör auf zu flenzen, das bringt nichts!بس کن این گریه و زاری رو، فایده‌ای نداره!
  • Das Kind flenzte, weil es seinen Teddy verloren hatte.بچه گریه و زاری می‌کرد چون خرس عروسکی‌اش را گم کرده بود.