فعل
وصله کردن، رفو کردن، تعمیر کردن
معانی و تعاریف flicken:
- یک سوراخ، پارگی یا نقص کوچک را در چیزی (مانند لباس، لاستیک) با وصله یا تعمیر جزئی برطرف کردن.
- به صورت مجازی، یک رابطه یا وضعیت آسیبدیده را بهبود بخشیدن یا ترمیم کردن.
جملات نمونه برای flicken:
Das Loch im Knie der Kinderhose hat die Mutter mit einem roten Kunstlederherz ''geflickt.''
مادر سوراخ زانوی شلوار بچه را با یک قلب چرمی قرمز وصله کرد.
Kann man diesen Riss in der Regenjacke ''flicken?''
آیا میتوان این پارگی در بارانی را وصله کرد؟
Steffen versucht gerade seinen gebrauchten indischen Teppich zu ''flicken.''
استفن در حال تلاش برای رفو کردن فرش هندی دست دوم خود است.