zuflicken

Aussprache: /ˌtsuːˈflɪkn̩/
Wortzerlegung: zu·fli·cken
فعل

وصله کردن، وصله زدن

Beispiele

  • Kennen Sie Oswald schon lange?‘ frug ich seine Braut, als ich mich anschickte, ein unvermeidliches Loch in meinen Strümpfen ''zuzuflicken''.“ (1943)آیا اسوالد را از قبل می‌شناسی؟" از نامزدش پرسیدم، در حالی که داشتم آماده می‌شدم تا سوراخ اجتناب‌ناپذیر جورابم را وصله کنم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

سوراخ یا پارگی را با وصله کردن یا رفو کردن بستن، معمولاً به صورت موقت یا غیرحرفه‌ای.

  • Sie hat das Loch in der Hose schnell zugeflickt.او سوراخ شلوار را سریع وصله کرد.
  • Der Schuster konnte die Sohle nicht mehr richtig reparieren, er hat sie nur zugeflickt.کفاش نتوانست کفی را درست تعمیر کند، او فقط آن را وصله کرد.
2 Akkusativ

به صورت موقت یا ناقص چیزی را اصلاح یا تعمیر کردن.

  • Man kann das Problem nicht einfach mit ein paar Maßnahmen zuflicken.نمی‌توان مشکل را فقط با چند اقدام سرسری حل کرد.
  • Die Regierung versucht, die Haushaltslöcher mit neuen Steuern zuzuflicken.دولت تلاش می‌کند کسری بودجه را با مالیات‌های جدید جبران کند.