fortfließen
جاری شدن، سرازیر شدن، تخلیه شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
جاری شدن یا روان شدن مایعات (مانند آب، خون) به سمت دورتر، پایینتر یا خارج از یک ظرف یا محل.
- Das Wasser aus dem defekten Hahn floss unaufhörlich fort.آب از شیر خراب به طور مداوم جاری میشد.
- Nach der Verletzung begann das Blut aus der Wunde fortzufließen.پس از جراحت، خون از زخم شروع به جاری شدن کرد.