einfliegen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌfliːɡn̩/
Wortzerlegung: ein·flie·gen
فعل

با پرواز وارد شدن، تست کردن هواپیمای جدید

Bedeutungen

1 aus / in + Akkusativ

با هواپیما وارد کشوری یا شهری شدن

  • Mein Freund ist gestern aus Berlin eingeflogen.دوست من دیروز با پرواز از برلین آمد.
  • Die Experten sind zur Konferenz eingeflogen.کارشناسان برای کنفرانس با پرواز وارد شدند.
2 Akkusativ

هواپیمای تازه ساخته‌شده را برای اولین بار پرواز دادن و آزمایش کردن

  • Der Testpilot muss das neue Flugzeug einfliegen.خلبان آزمایش‌کننده باید هواپیمای جدید را تست کند.
  • Der neue Jet wird im Arktisgebiet eingeflogen.جت جدید در منطقه قطبی مورد آزمایش پروازی قرار می‌گیرد.