hinfliegen
پرواز کردن به مقصد، زمین خوردن
Bedeutungen
1
nach / in + Akkusativ / zu + Dativ
با هواپیما به مقصدی سفر کردن
- Wir wollen im Sommer nach Spanien hinfliegen.ما میخواهیم تابستان با پرواز به اسپانیا برویم.
- Er ist gestern zu seiner Familie hingeflogen.او دیروز به نزد خانوادهاش پرواز کرد.
2
intransitiv
زمین خوردن و پهن زمین شدن بر اثر گیر کردن پا یا لیز خوردن (محاورهای)
- Er stolperte über den Stein und flog hin.پایش به سنگ گیر کرد و زمین خورد.
- Pass auf, der Boden ist glatt, du könntest hinfliegen!مراقب باش، زمین لیز است، ممکن است پهن زمین شوی!