davonfliegen
پرواز کردن و گریختن، سبقت گرفتن با سرعت
Bedeutungen
1
intransitiv
با پرواز از جایی دور شدن یا گریختن
- Der Vogel flog davon, als ich mich näherte.پرنده وقتی نزدیک شدم پرواز کرد و دور شد.
- Lass den Luftballon nicht los, sonst fliegt er davon!بادکنک را رها نکن، وگرنه پرواز میکند و میرود!
2
jemandem (Dativ)
با سرعت فوقالعاده از دیگران در مسابقه سبقت گرفتن
- Im Anstieg flog er den anderen Radrennfahrern einfach davon.در سربالایی او به راحتی از سایر دوچرخهسواران سبقت گرفت.
- Die Zeit fliegt uns davon.زمان دارد از دست ما میرود.