fortfliegen
پرواز کردن و رفتن، سریع گذشتن
Bedeutungen
1
von + Dativ (von etwas fortfliegen)
با پرواز از محلی دور شدن و رفتن.
- Der Vogel flog vom Ast fort und verschwand am Himmel.پرنده از شاخه پرواز کرد و در آسمان ناپدید شد.
- Das Flugzeug flog nach dem Start vom Flughafen fort.هواپیما پس از برخاستن از فرودگاه دور شد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
با سرعت زیاد گذشتن زمان یا فرصتها.
- Die Jahre fliegen nur so fort, wenn man jung ist.سالها فقط در جوانی به سرعت میگذرند.
- Die Gelegenheit ist schnell fortgeflogen.فرصت به سرعت از دست رفت.