hochfliegen

Aussprache: /ˈhoːxˌfliːɡn̩/
Worttrennung: hoch·flie·gen
فعل

اوج گرفتن، لو رفتن (نقشه)، منفجر شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به سمت بالا و ارتفاع پرواز کردن یا اوج گرفتن (مانند هواپیما، پرنده).

  • Das Flugzeug flog nach dem Start steil hoch.هواپیما پس از برخاستن به شدت اوج گرفت.
  • Der Drachen flog hoch am Himmel.بادبادک در آسمان بالا پرواز کرد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به صورت مجازی، لو رفتن نقشه و توطئه یا منفجر شدن چیزی (به طور ناگهانی و با صدا).

  • Ihr Plan ist leider hochgeflogen, bevor sie ihn umsetzen konnten.متأسفانه نقشه آنها قبل از اجرا لو رفت.
  • Die alte Fabrik ist gestern hochgeflogen.کارخانه قدیمی دیروز منفجر شد.