صفت
پرنده، در حال پرواز، متحرک، سیار
جملات نمونه برای fliegend:
Siehst du die ''fliegenden'' Enten?
اردکهای در حال پرواز را میبینی؟
„Ein Prototyp einer ''fliegenden'' Laserwaffe soll es auf Spione im Orbit abgesehen haben.“
«گفته میشود یک نمونه اولیه از یک سلاح لیزری پرنده، جاسوسان در مدار را هدف قرار داده است.»