durchfliegen

Aussprache: /ˈdʊrçˌfliːɡn̩/
Wortzerlegung: durch·flie·gen
فعل

عبور کردن (با پرواز)، مردود شدن در امتحان، روزنامه‌وار خواندن

Bedeutungen

1 durch + Akkusativ

از میان چیزی عبور کردن با پرواز

  • Der Vogel ist durch das offene Fenster durchgeflogen.پرنده از پنجره باز عبور کرد.
  • Wir sind mit dem Flugzeug durch die Wolken durchgeflogen.ما با هواپیما از میان ابرها عبور کردیم.
2 durch + Akkusativ

در آزمون یا امتحانی مردود شدن

  • Er ist durch die Fahrprüfung durchgeflogen.او در آزمون رانندگی رد شد.
  • Zum zweiten Mal bin ich durch das Abitur durchgeflogen.برای دومین بار در امتحان نهایی رد شدم.
3 Akkusativ

متن یا کتابی را سریع مرور کردن یا بر فراز منطقه‌ای پرواز کردن

  • Er durchflog die Seiten des Buches in wenigen Minuten.او صفحات کتاب را ظرف چند دقیقه سریع مرور کرد.
  • Das Flugzeug durchflog das gesamte Land.هواپیما تمام کشور را طی کرد.