wegfliegen

Aussprache: /vɛkˈfliːɡn̩/
Worttrennung: weg·flie·gen
فعل

پرواز کردن و دور شدن، باد بردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

پرواز کردن و از یک محل دور شدن.

  • Das Flugzeug flog pünktlich weg.هواپیما به موقع پرواز کرد و دور شد.
  • Der Vogel flog erschrocken vom Ast weg.پرنده با ترس از شاخه پرواز کرد و دور شد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

در اثر باد شدید کنده شدن و پرتاب شدن شیء.

  • Durch den Sturm flog das Dach vom Haus weg.در اثر طوفان، سقف خانه کنده شد و پرتاب شد.
  • Ein Teil des Baugerüsts flog bei dem Sturm weg.بخشی از داربست ساختمانی در طوفان کنده شد و پرتاب شد.