wegfliegen
پرواز کردن و دور شدن، باد بردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
پرواز کردن و از یک محل دور شدن.
- Das Flugzeug flog pünktlich weg.هواپیما به موقع پرواز کرد و دور شد.
- Der Vogel flog erschrocken vom Ast weg.پرنده با ترس از شاخه پرواز کرد و دور شد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
در اثر باد شدید کنده شدن و پرتاب شدن شیء.
- Durch den Sturm flog das Dach vom Haus weg.در اثر طوفان، سقف خانه کنده شد و پرتاب شد.
- Ein Teil des Baugerüsts flog bei dem Sturm weg.بخشی از داربست ساختمانی در طوفان کنده شد و پرتاب شد.