auseinanderfliehen
به هر سو پراکنده شدن، فرار کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
در جهات مختلف فرار کردن، با فرار کردن متفرق شدن و پراکنده گشتن.
- Bei Gefahr fliehen die Tiere in alle Richtungen auseinander.در زمان خطر، حیوانات در جهات مختلف پراکنده میشوند.
- Die Menge floh nach dem Knall auseinander.جمعیت پس از صدای انفجار پراکنده شدند.