ausflippen
از کوره در رفتن، جوگیر شدن، از شادی یا خشم از خود بیخود شدن
Beispiele
- Ich könnte ''ausflippen!'' Jetzt hat er schon wieder die falschen Schrauben besorgt.میتوانستم از کوره دربرم! حالا دوباره پیچهای اشتباهی تهیه کرده است.
- Mädels, ''flippt'' jetzt nicht ''aus,'' denn jetzt kommt eurer Schwarm.دخترا، الان جوگیر نشین، چون الان عشقتون میاد.
- Als sie den Typen kennengelernt hatte, ist sie völlig ''ausgeflippt'', hat die Lehre geschmissen und sich überall Tattoos stechen lassen.وقتی آن پسره را ملاقات کرد، کاملاً از خود بیخود شد، دوره آموزشی را رها کرد و همهجا تتو زد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
(عامیانه) از کوره در رفتن، عصبانی شدن شدید، کنترل خود را از دست دادن
- Als er die Nachricht hörte, ist er völlig ausgeflippt.وقتی او خبر را شنید، کاملاً از کوره در رفت.
- Bitte flipp nicht gleich aus, wir finden eine Lösung.لطفاً فوراً عصبانی نشو، ما راه حلی پیدا میکنیم.
2
بدون مفعول
(عامیانه) هیجانزده شدن بیش از حد، دیوانه شدن (از شادی یا هیجان)
- Die Fans sind ausgeflippt, als ihre Band auf die Bühne kam.طرفداران وقتی گروهشان روی صحنه آمد، از هیجان دیوانه شدند.
- Ich bin fast ausgeflippt vor Freude, als ich die Zusage bekam.وقتی تأییدیه را گرفتم، تقریباً از خوشحالی دیوانه شدم.