flirren
لرزیدن (نور یا هوا)، سوسو زدن
Bedeutungen
1
(intransitiv)
(نور، هوا) به دلیل گرما یا حرکت، به صورت لرزان یا سوسو زننده به نظر رسیدن.
- Die Hitze ließ die Luft über dem Asphalt flirren.گرما باعث شد هوا روی آسفالت سوسو بزند.
- Das Licht der Kerze flirrte im Wind.نور شمع در باد میلرزید.