flirren

Aussprache: /ˈflɪrən/
Wortzerlegung: flir·ren
فعل

لرزیدن (نور یا هوا)، سوسو زدن

Bedeutungen

1 (intransitiv)

(نور، هوا) به دلیل گرما یا حرکت، به صورت لرزان یا سوسو زننده به نظر رسیدن.

  • Die Hitze ließ die Luft über dem Asphalt flirren.گرما باعث شد هوا روی آسفالت سوسو بزند.
  • Das Licht der Kerze flirrte im Wind.نور شمع در باد می‌لرزید.