flitternden
لرزان، چشمکزن، درخشان
Bedeutungen
1
kein spezifischer Kasus
به طور استعاری، نشان دادن ناپایداری، بیثباتی یا تغییر مداوم در وضعیت، احساسات یا افکار.
- Seine Gedanken flitterten zwischen Hoffnung und Verzweiflung hin und her.افکار او بین امید و ناامیدی در نوسان بود.
- Die politische Landschaft schien in diesem Moment zu flittern, ohne klare Richtung.چشمانداز سیاسی در آن لحظه به نظر ناپایدار و بدون جهت مشخص میآمد.