anflitzen
با سرعت نزدیک شدن، با شتاب آمدن
Beispiele
- Da ''flitzt'' sie ''an'' auf ihrem neuen Motorrad.او با موتورسیکلت جدیدش با سرعت به اینجا میآید.
Bedeutungen
1
auf + Akkusativ / zu + Dativ
با سرعت زیاد و ناگهانی به سمت کسی یا چیزی حرکت کردن یا دویدن
- Das Kind flitzte aufgeregt auf seine Mutter an.کودک با هیجان به سمت مادرش دوید.
- Ein Fahrradfahrer flitzte plötzlich von der Seite angeflitzt.یک دوچرخهسوار ناگهان از کنار با سرعت زیاد آمد.