فعل
لخته شدن، گلوله شدن (مایعات)، پُرز دادن (پارچه)
معانی و تعاریف flocken:
- (برف) باریدن، دانه دانه شدن (به صورت دانههای بزرگ)
- (چیزی) دانه دانه شدن، لخته شدن (مثلاً شیر)
جملات نمونه برای flocken:
Bereits vor dem Stadium des stechenden Geruchs und des sauren Geschmacks, beginnt abgelaufene Milch zu ''flocken.''
«شیر فاسد شده قبل از مرحله بوی تند و طعم ترش، شروع به لخته شدن میکند.»
Es flockt schon den ganzen Morgen.
تمام صبح است که برف دانه دانه میبارد.
Die ersten Schneeflocken flockten vom Himmel.
اولین دانههای برف از آسمان باریدند.