abfliegen
پرواز کردن، تیکآف کردن، کندهشدن و پرتاب شدن
Bedeutungen
1
von + Dativ
به پرواز درآمدن، حرکت کردن هواپیما یا مسافر از فرودگاه
- Das Flugzeug ist pünktlich von Frankfurt abgeflogen.هواپیما به موقع از فرانکفورت پرواز کرد.
- Wann fliegt unser Flug nach Berlin ab?پرواز ما به مقصد برلین چه زمانی حرکت میکند؟
2
von + Dativ
کنده شدن و به هوا پرتاب شدن در اثر باد شدید
- Ein Teil des Daches ist bei dem Orkan abgeflogen.بخشی از سقف در طوفان شدید کنده شد و رفت.
- Die Mütze ist ihm vom Kopf abgeflogen.کلاه از سرش کنده شد و افتاد.