davonfliegen

Aussprache: /daˈfɔnˌfliːɡn̩/
Wortzerlegung: da·von·flie·gen
فعل

پرواز کردن و گریختن، سبقت گرفتن با سرعت

Bedeutungen

1 intransitiv

با پرواز از جایی دور شدن یا گریختن

  • Der Vogel flog davon, als ich mich näherte.پرنده وقتی نزدیک شدم پرواز کرد و دور شد.
  • Lass den Luftballon nicht los, sonst fliegt er davon!بادکنک را رها نکن، وگرنه پرواز می‌کند و می‌رود!
2 jemandem (Dativ)

با سرعت فوق‌العاده از دیگران در مسابقه سبقت گرفتن

  • Im Anstieg flog er den anderen Radrennfahrern einfach davon.در سربالایی او به راحتی از سایر دوچرخه‌سواران سبقت گرفت.
  • Die Zeit fliegt uns davon.زمان دارد از دست ما می‌رود.