zufliegen

Aussprache: /ˈtsuːˌfliːɡn̩/
Wortzerlegung: zu·flie·gen
فعل

به سمت کسی پرواز کردن، آسان به دست آمدن

Bedeutungen

1 auf + Akkusativ / Dativ

پرواز کردن به سمت یک شخص، شیء یا مقصد

  • Der Vogel ist mir plötzlich zugeflogen.پرنده ناگهان به سمت من پرواز کرد (به من پناه آورد).
  • Der Ball fliegt auf das Tor zu.توپ به سمت دروازه پرواز می‌کند.
2 Dativ (es fliegt jemandem zu)

چیزی بدون زحمت و آسان به دست کسی آمدن (کاربرد مجازی)

  • Ihm fliegt der Erfolg einfach so zu.موفقیت خیلی راحت به سراغ او می‌آید.
  • Sie muss kaum lernen, ihr fliegt alles zu.او اصلاً نیاز به درس خواندن ندارد، همه‌چیز را خیلی راحت یاد می‌گیرد.