wegfließen

Aussprache: /ˈvɛkˌfliːsn̩/
Wortzerlegung: weg·flie·ßen
فعل

جاری شدن، سرازیر شدن (مایعات)

Beispiele

  • Die leichte Steigung bewirkt, dass das Wasser nach links ''wegfließt''.شیب ملایم باعث می‌شود آب به سمت چپ جاری شود.
  • Und die Kombination aus guten, weißen, gesunden Zähnen und klar konturierten Lippen hat etwas Tolles. Dazu noch eine dunkle Stimme, dann ''fließe'' ich ''weg''.و ترکیب دندان‌های خوب، سفید و سالم و لب‌های خوش‌تراش، چیز فوق‌العاده‌ای دارد. به علاوه یک صدای بم، آن وقت من از خود بی‌خود می‌شوم.

Bedeutungen

1 بدون حرف اضافه

مایعات یا ذرات ریز با جریان آب یا هوا از جایی دور شوند.

  • Das Wasser floss schnell den Abfluss hinunter und weg.آب به سرعت از طریق فاضلاب به پایین سرازیر شد و رفت.
  • Der Sand am Strand wird vom Wind weggeflossen.شن‌های ساحل توسط باد به دور دست‌ها برده می‌شوند.
2 بدون حرف اضافه

چیزی (مانند زمان، فرصت) به تدریج از دست برود یا ناپدید شود.

  • Die Zeit fließt uns einfach weg.زمان به سادگی از دست ما می‌رود.
  • Mit jedem Tag fließt ein Stück Hoffnung weg.با هر روز، تکه‌ای از امید از بین می‌رود.