dahinfließen
به آرامی جاری شدن، گذشتن (زمان یا مایعات)
Beispiele
- Das Gewässer war an dieser Stelle kaum kniehoch und schien gemächlich ''dahinzufließen''.آب در این قسمت به سختی تا زانو بود و به نظر میرسید که به آرامی جاری میشود.
Bedeutungen
1
بدون مفعول مستقیم
(رودخانه، مایعات) به آرامی و پیوسته در یک جهت خاص جاری شدن یا روان بودن
- Der Fluss fließt ruhig dahin.رودخانه آرام جاری است.
- Das Wasser floss sanft den Bach entlang dahin.آب به آرامی در امتداد جویبار روان بود.
2
بدون مفعول مستقیم
(مجازی) (زمان، زندگی) به آرامی و بدون رویدادهای مهم یا تغییرات چشمگیر سپری شدن
- Die Tage fließen dahin, ohne dass etwas Besonderes passiert.روزها بدون اینکه اتفاق خاصی بیفتد، سپری میشوند.
- Sein Leben floss in stiller Zufriedenheit dahin.زندگی او در رضایت آرام سپری شد.