zufließen

Aussprache: /ˈtsuːfliːsn̩/
Wortzerlegung: zu·flie·ßen
فعل

به سمت چیزی جاری شدن، سرازیر شدن؛ به کسی تعلق گرفتن (مالی)

Beispiele

  • Der Rhein ''fließt'' der Nordsee und die Donau dem Schwarzen Meer ''zu.راین به دریای شمال و دانوب به دریای سیاه سرازیر می‌شوند.
  • Erst jetzt erkannte er die kleinen Wasserströme, die in Rinnsalen auf Sascha ''zuflossen,'' dabei zu glitzern schienen, als wären sie flüssiges Silber.تازه در این لحظه او جریان‌های کوچک آب را که به سمت ساشا سرازیر می‌شدند، دید که می‌درخشیدند، انگار که نقره مذاب بودند.

Bedeutungen

1 Dativ / in + Akkusativ

مایعات به سمت یک مکان یا ظرف خاص جاری شوند.

  • Das Wasser fließt dem See zu.آب به سمت دریاچه جاری می‌شود.
  • Der Bach fließt in den Fluss zu.جویبار به رودخانه می‌ریزد.
2 Dativ

وجوه، منابع یا اطلاعات به کسی یا چیزی برسد یا تامین شود.

  • Dem Projekt sind neue Gelder zugeflossen.وجوه جدیدی به پروژه سرازیر شده است.
  • Ihm fließen viele Informationen aus verschiedenen Quellen zu.اطلاعات زیادی از منابع مختلف به او می‌رسد.