flottkommen
دوباره راه افتادن
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
دوباره به حرکت درآمدن یا پیشرفت کردن (معمولاً بعد از یک توقف یا گیر کردن)
- Das gestrandete Schiff ist bei Flut wieder flottgekommen.کشتی به گل نشسته در هنگام مد دوباره به حرکت درآمد.
- Mit dem Projekt sind wir nach den ersten Schwierigkeiten gut flottgekommen.ما با پروژه پس از مشکلات اولیه به خوبی دوباره راه افتادیم (پیشرفت کردیم).