flottkommen

Aussprache: /ˈflɔtkɔmən/
Wortzerlegung: flott·kom·men
فعل

دوباره راه افتادن

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

دوباره به حرکت درآمدن یا پیشرفت کردن (معمولاً بعد از یک توقف یا گیر کردن)

  • Das gestrandete Schiff ist bei Flut wieder flottgekommen.کشتی به گل نشسته در هنگام مد دوباره به حرکت درآمد.
  • Mit dem Projekt sind wir nach den ersten Schwierigkeiten gut flottgekommen.ما با پروژه پس از مشکلات اولیه به خوبی دوباره راه افتادیم (پیشرفت کردیم).