abfluten
تخلیه شدن، سرازیر شدن (مقدار زیاد)
Beispiele
- Nach dem Hochwasser ''flutete'' das Wasser schneller ''ab'' als gedacht.پس از سیل، آب سریعتر از حد انتظار تخلیه شد.
- Das Konzert war vorbei und die Menschenmasse ''flutete ab.کنسرت تمام شد و جمعیت سرازیر شد.
- Und das Wasser sprach: „Achtung, jetzt ''flute'' ich ''ab!و آب گفت: «توجه کنید، حالا من تخلیه میشوم!
Bedeutungen
1
intransitiv / Akkusativ
آبی که جمع شده است را تخلیه کردن یا اجازه دادن به آن که خود به خود جاری شود.
- Nach dem starken Regen muss das Wasser langsam abfluten.بعد از باران شدید، آب باید به آرامی تخلیه شود.
- Die Feuerwehr versuchte, das Hochwasser aus den Kellern abzufluten.آتشنشانی تلاش کرد تا آب گرفتگی را از زیرزمینها تخلیه کند.