flutschen
به راحتی سُر خوردن، روان بودن
Beispiele
- Und dann ''flutscht'' ihm der Barsch wieder aus der Hand!و بعد ماهی از دستش سُر خورد!
- Flutsch'' doch mal in die Küche und schau, was Oma macht.برو به آشپزخانه و ببین مادربزرگ چه میکند.
- Das ging wie ''geflutscht,'' in zwei Minuten waren wir wieder draußen.خیلی روان بود، در عرض دو دقیقه بیرون بودیم.
- Geduld, Geduld, das ''flutscht'' gleich.صبر کن، صبر کن، به زودی روان خواهد شد.
Bedeutungen
1
intransitiv
به راحتی و بدون مانع از جایی عبور کردن یا لیز خوردن (عامیانه).
- Der Fisch flutschte ihm aus der Hand.ماهی از دستش لیز خورد.
- Die Schraube flutschte in das Loch.پیچ به راحتی وارد سوراخ شد.
2
intransitiv
کاری به راحتی و بدون مشکل پیش رفتن (عامیانه).
- Die Präsentation ist super geflutscht.ارائه عالی پیش رفت.
- Hoffentlich flutscht alles bei der Prüfung.امیدوارم همه چیز در امتحان به خوبی پیش برود.